مخدري به نام پول

مخدری به نام پول
تحقيقات نشان مي‌دهد فكر كردن درباره كلمات مربوط به پول باعث مي‌شود بيشتر به‌خودمان تكيه و كمتر به ديگران كمك كنيم.

1.      مغز برخي افراد طوري به پول واكنش نشان مي‌دهد كه به يك ماده مخدر واكنش نشان مي‌دهد

2.      از دست‌دادن پول باعث افسردگي و حتي خودكشي مي‌شود

3.      فشار مالي مي‌تواند باعث افسردگي، از‌دست‌دادن خويشتن‌داري و كاهش عمر متوسط شود

4.      صرف دست زدن به پول، از اضطراب ناشي از طرد اجتماعي مي‌كاهد و همچنين درد جسمي ناشي از دست‌زدن به آب داغ را كم مي‌كند

5.      پول مانند نيكوتين يا كوكائين مي‌تواند نقاط درك لذت را در مغز فعال كند

6.      مغز ما همان‌طور درباره مسائل مربوط به پول مي‌انديشد كه درباره غذا فكر مي‌كند؛ در نتيجه، در ذهن ما اين‌دو مترادف هستند

7.      پول احساسات و كشمكش‌هاي ذهني بزرگي در انسان پديد مي‌آورد

موضوع، عجيب‌تر هم مي‌شود وقتي بدانيد كه با پول سروكار داشتن مي‌تواند سختي انزواي اجتماعي را كم كند و حتي از درد جسمي بكاهد. زماني اين امر عجيب به‌نظر مي‌رسد كه بدانيم كار پول چيست.

براي اقتصاددانان، پول صرفاً يك ابزار مبادله است كه زندگي اقتصادي را كارآمدتر مي‌كند. همان‌گونه كه تبر امكان بريدن درخت را براي انسان فراهم مي‌كند، پول به ما اجازه مي‌دهد كه بازارهايي داشته باشيم كه به گفته اقتصاددانان سنتي، بهاي هر چيزي از يك قرص نان تا تابلويي از پيكاسو را معين مي‌كند. اما پول بيش از تبر يا تيشه، حسادت، فشار روحي يا هيجان ايجاد مي‌كند و به‌نظر مي‌رسد نمي‌توانيم به‌طور منطقي با آن برخورد كنيم. اما چرا

رابطه ما با پول جنبه‌هاي بسياري دارد. به‌نظر مي‌رسد برخي به انباشتن آن معتاد هستند، در حالي كه برخي ديگر نمي‌توانند جلوي خرج‌كردن خود را بگيرند و نمي‌توانند براي روز مبادا پس‌انداز كنند.

همزمان با آنكه اطلاعات بيشتري درباره تأثير پول بر خودمان به دست مي‌آوريم، معلوم مي‌شود كه مغز برخي افراد طوري به پول واكنش نشان مي‌دهد كه به يك ماده مخدر واكنش نشان مي‌دهد، در حالي كه پول براي پاره‌اي افراد مانند يك دوست است. برخي مطالعات نشان مي‌دهد كه ميل به پول حتي با اشتها نسبت به غذا رابطه دارد و البته از آنجا كه داشتن پول زياد سبب مي‌شود كه بتوانيد چيزهاي زيادي بخريد، عملاً مترادف با موقعيت اجتماعي است، به‌طوري كه از دست‌دادن آن باعث افسردگي و حتي خودكشي مي‌شود. در روزگاري كه مشكلات اقتصادي بر زندگي بسياري از افراد سايه افكنده است، پي‌بردن به روان‌شناسي پول مي‌تواند نحوه برخورد ما را با آن بهبود بخشد.

ارزش‌هاي نسبي

پول حتي به‌عنوان ابزار ساده مبادله، مي‌تواند شكل‌هاي شگفت‌انگيزي به‌خود بگيرد؛ از پوست درخت  و پرهاي قديمي گرفته تا سكه طلا، اسكناس و اطلاعات در كامپيوتر بانك. ارزش يك اسكناس 100 دلاري مثلاً به ميزان سوخت يا غذايي بستگي دارد كه مي‌توان با آن خريد. وقتي در فروشگاهي 5000 تومان به شما كمتر مي‌دهند، نبايد بيشتر از زماني ناراحت شويد كه در يك معامله 3ميليون توماني، به همين اندازه به شما كم بدهند.

 دانيل آريلي از مؤسسه فناوري ماساچوست يكي از اين افراد است. وي معتقد است كه جامعه معاصر 2دسته متمايز از قوانين رفتاري را فراروي ما قرار مي‌دهد؛ يكي هنجارهاي اجتماعي است كه گرم و مبهم است و هدف از آن ايجاد روابط بلندمدت، اعتماد و همكاري است و ديگر يك دسته هنجارهاي بازاري وجود دارد كه حول محور پول و رقابت مي‌چرخد و افراد را تشويق مي‌كند كه منافع خود را مقدم بدارند.

مبادله اقتصادي در سراسر تاريخ انسان جريان داشته  و از اين‌رو احتمالا نياكان ما ظرفيتي غريزي براي تشخيص تفاوت بين موقعيت‌هاي مناسب هنجارهاي اجتماعي يا بازاري پيدا كرده‌اند و اين امر مدت‌ها پيش از اختراع پول رخ داده است. به هر حال مي‌توانيم به اين تمايز پي ببريم.

به هر شكل، به‌نظر مي‌رسد ما سريعاً و به‌طور نيمه‌آگاهانه علائم مربوط به قلمرو هنجارهاي بازاري را مي‌شناسيم. آزمايش‌هايي كه در سال 2007 صورت گرفته، نشان مي‌دهد كه حتي تماسي گذرا با مفاهيم مربوط به پول ما را در ذهنيت بازارمحور قرار مي‌دهد و سبب مي‌شود ما به‌گونه‌اي متمايز بينديشيم و رفتار كنيم.

 كتلين ووس از گروه بازاريابي دانشگاه مينه‌سوتا در مينياپليس در آمريكا و همكارانش از دانشجويان خواستند با يك رشته كلمات كه ربطي به پول نداشتند (مانند سرد، ميز يا بيرون) با دسته‌اي ديگر كه به پول ربط داشتند (مانند حقوق، هزينه و پرداخت) جملات معنادار بسازند؛ آنگاه از اين افراد در 2گروه خواستند چند صفحه را به شكلي خاص درآورند. اين پژوهشگران دريافتند كه داوطلباني كه با كلمات مربوط به پول سروكار داشتند، مدت طولاني‌تري روي اين مسئله كار كردند.

در آزمايشي ديگر، افرادي كه در گروه كلمات مربوط به پول بودند، بسيار كمتر از افراد گروه غيرمربوط به پول به كساني كه كمك مي‌خواستند، كمك كردند.

شخصيت‌هاي دوگانه

ووس معتقد است در اينجا يك اصل ساده صدق مي‌كند. وي مي‌گويد: پول سبب مي‌شود آدم احساس خودكفايي كند. احتمال اينكه اين افراد براي كسب اهداف شخصي تلاش به عمل آورند، بيشتر است و همچنين آنان ترجيح مي‌دهند از ديگران جدا باشند. شايد بخش اجتماعي ما چنين رفتاري را تأييد نكند، اما اين كار براي بقا سودمند است.

اين توانايي براي ارزيابي اينكه كدام دسته از هنجارها در يك موقعيت مشخص كاربرد دارد، در هدايت رفتارمان اهميت دارد. اين خاصيت باعث مي‌شود مثلاً‌ در بحبوحه يك مذاكره تجاري رقابتي، اعتماد بيش از اندازه‌اي صرف نكنيد يا اين اشتباه را نكنيد كه به خاطر پختن غذايي خوشمزه توسط مادرزن خودتان، به وي پول بدهيد. آريلي مي‌گويد: هنگامي كه هنجارهاي اجتماعي و بازاري را از هم جدا نگه مي‌داريم، زندگي به‌خوبي جريان دارد اما وقتي اين‌دو با هم قاطي مي‌شود، مشكل شروع مي‌شود.

اصل كار، ايجاد توازن درست بين اين دو ذهنيت است. اين امر به آن معنا نيست كه به هيچ وجه نبايد روي آرزوهاي خارجي متمركز شويم؛ هر كسي براي مواجهه با بخش‌هايي از زندگي كه با هنجارهاي بازاري اداره مي‌شود، نيازمند پول است و همه مي‌دانند كه فشار مالي مي‌تواند باعث افسردگي، از‌دست‌دادن خويشتن‌داري و كاهش عمر متوسط شود. ايجاد رابطه متوازن‌تر با پول مهم است، اما به‌راحتي امكان‌پذير نيست. يافته‌هاي ووس كه جنبه‌اي خاص از رابطه رواني ما را با پول نشان مي‌دهد، يك دليل دشواري اين كار است.

تحقيق ديگري كه اخيرا توسط گروهي ديگر از دانشمندان انجام شده و نتايج آن قرار است در نشريه علوم روان‌شناختي درج شود، نشان داد كساني كه از جانب ديگران طرد يا دچار درد جسمي شده‌اند، احتمال كمتري دارد كه پول به كسي هديه بدهند. همين محققان به اين نتيجه رسيدند كه صرف دست زدن به پول، از اضطراب ناشي از طرد اجتماعي مي‌كاهد و همچنين درد جسمي ناشي از دست‌زدن به آب داغ را كم مي‌كند.

استيفن لي از دانشگاه اگزتر در انگليس و پال وبلي از دانشگاه لندن علت ديگري را براي نگرش غيرسالم و وسواسي نسبت به پول مطرح كرده‌اند. آنان معتقدند پول مانند ماده مخدر روي ذهن ما تأثير مي‌گذارد و باعث مي‌شود برخي مثلاً دچار وسوسه پايان‌ناپذير قمار شوند. به اعتقاد آنان، پول مانند نيكوتين يا كوكائين مي‌تواند نقاط درك لذت را در مغز فعال كند. البته پول با تأثيرگذاشتن بر ذهن و احساس، باعث نوعي برانگيختگي در انسان مي‌شود.

گروهي ديگر از دانشمندان در فرانسه آزمايش‌هايي انجام دادند تا ببينند آيا عطش نسبت به پول مستقيماً‌ ارتباطي با اشتها نسبت به غذا دارد يا ندارد. اين تحقيقات 3 كشف به همراه داشت: احتمال اينكه افراد گرسنه به مؤسسات خيريه پول كمك كنند، كمتر از كمك  كساني بود كه سير بودند. دوم  اينكه كساني كه تصور مي‌كردند در يك مسابقه بخت‌آزمايي برنده مقدار زيادي پول شده‌اند، توانستند بيشترين مقدار شيريني را بخورند. و آخر اينكه كساني كه در اتاقي نشسته بودند كه بوي غذايي خوشمزه در آن پخش شده بود، كمتر از كساني كه در اتاقي با بوي معمولي نشسته بودند، پول اهدا كردند. آنان از اين يافته‌ها چنين نتيجه‌گيري كردند كه مغز ما همان‌طور درباره مسائل مربوط به پول مي‌انديشد كه درباره غذا فكر مي‌كند؛ در نتيجه، در ذهن ما اين‌دو مترادف هستند.

هنوز معلوم نيست چرا بعضي افراد اين‌قدر به پول اهميت مي‌دهند، در حالي كه براي عده‌اي ديگر اين‌گونه نيست. كساني كه به قدري بي‌پول هستند كه از چيزهاي ديگر غفلت مي‌كنند، لزوماً معتاد نيستند؛ ممكن است عده‌اي حريص و برخي ديگر نيازمند (مثلاً تشنه موقعيت اجتماعي يا استفاده از پول براي جبران برخي كمبودها) باشند. آنچه معلوم است، اين است كه پول احساسات و كشمكش‌هاي ذهني بزرگي در انسان پديد مي‌آورد.

منبع : نيوساينتيست- 18 مارس 2009-  چاپ شده در روزنامه همشهری 29/2/1388


!! داستان زندگی شما !!

ارائه دقیق ترین و جالب ترین اطلاعات در مورد شما!!!

پاسخ تمام سوالات در مورد خصوصیات خودتان را در اینجا پیدا می کنید!!! 

داستان زندگی شما

 دقیق ترین اطلاعات در مورد وزن و میزان کالری مورد نیاز شما