کلسیم

راه هاي فيزيولوژي و بيوشيميايي
كلسيم پنجمين ماده موجود در بدن و فراوانترين كاتيون آن است كه 99% آن در استخوان قرار دارد. كلسيم براي تشكيل اسكلت و دندانها, تسهيل عملكرد ماهيچه و اعصاب از طريق تاثير بر تحريك پذيري و تحت تاثير قرار دادن عمل نوروترانسميترها در انقباض و انبساط ماهيچه لازم است. لخته شدن خون نيز وابسته به كلسيم است. نيمي از كلسيم پلاسما به صورت يونيزه بوده, از لحاظ فيزيولوژيك فعال است و تحت تاثير هورموني قرار دارد. كاهش عمده كلسيم يونيزه پلاسما باعث تتاني و تشنج ميشود.
در حدود 25 تا 50 درصد كلسيم رژيم غذايي توسط سيستم انتقال فعال روده جذب ميشود. شكل فعال ويتامين D يعني 1, 25 دي هيدروكسي كوله كلسيفرول جهت انتقال فعال كلسيم از طريق توليد پروتئين متصل شونده به كلسيم در روده, ضروري است.
جذب كلسيم به صورت غيرفعّال نيز انجام ميگيرد. چند عامل غذايي جذب كلسيم را افزايش ميدهند, مانند بعضي اسيدهاي آمينه (ليزين و آرژينين) و لاكتوز. اگزالات و فيتات موجود در بعضي غذاها ممكن است جذب كلسيم را كاهش دهند. اسيدهاي چرب جذب نشده (ناشي از سوء جذب چربي در نتيجه بيماريهاي روده اي يا برداشتن روده كوچك) در روده با كلسيم پيوند مييابند و با تشكيل تركيبات غيرقابل جذب, باعث تراز منفي كلسيم ميشوند.
سوخت و ساز كلسيم به وسيله هورمونهاي پاراتيروئيد, كلسي تونين و ويتامين D تنظيم ميشود. ويتامين D, جذب روده اي كلسيم را افزايش و دفع كليوي آن را كاهش ميدهد. در حالت طبيعي 200-100 ميلي گرم mmol)5-5/2) كلسيم روزانه از ادرار دفع ميشود. حفظ كلسيم ممكن است به علّت دريافت بالاي پروتئين و سديم كاهش يابد. دريافت مقادير زياد پروتئين و سديم ممكن است نياز به كلسيم را افزايش دهد.
منابع غذايي غني از كلسيم (300 ميلي گرم يا بيشتر در هر واحد) شامل ماست, شير و
آبميوه هاي غني شده, پنير سوئيسي و ساردين با استخوان و منابع خوب آن (200 ميلي گرم يا بيشتر در هر واحد) شامل پنير و غلات غني شده هستند. ساير منابع كلسيم (حداقل 100 ميلي گرم در هر واحد) عبارتند از: سالمون با استخوان, انواع كلم و برگ شلغم. ميزان كلسيم لبنيات كمچربي از حالت چربي نگرفته آنها كمتر نيست و معمولاً توصيه ميشوند. در آمريكا بيش از نيمي از كلسيم دريافتي از لبنيات است.
روش آزمايشگاهي مناسبي جهت ارزيابي دريافت كلسيم وجود ندارد. سطح كلسيم سرم با مقدار جذب آن تنظيم ميشود. سطح سرمي پايين بيش از آن كه مربوط به كمبود دريافت باشد, بر اثر شرايط پاتولوژيك مانند سندرمهاي سوء جذب, كاهش ويتامين D و هيپوپاراتيروئيدي است. در بيشتر موارد, سطح پايين كلسيم, نتيجه كمبود آلبومين خون است, زيرا حدود 45% كلسيم سرم به آلبومين متصل است. در هيپوآلبومينمي سطح كلسيم خون تا حدود mg/dl 8/0 به ازاي هر گرم در دسي ليتر كاهش آلبومين, پايين ميآيد. در چنين شرايطي كلسيم قابل يونيزه شدن و فعال, طبيعي باقي ميماند. سطح كلسيم طبيعي سرم mg/dl5/10-5/8 mmol/l) 63/2-13/2 و meq/l5-5/4) متفاوت است. عكسبرداري و بيوپسي استخوان و مقدار جذب انرژي كه در عكس راديولوژي مشخص ميشود, نشان دهنده دانسيته استخواني و وجود استئوپروز است.
علائم, نشانه ها و درمان كمبود كلسيم
علائم و نشانه هاي هيپوكلسمي شامل: سوزن سوزن شدن, افزايش تحريك پذيري عصبي – عضلاني, گر گرفتگي عضلاني, تتاني و تشنج است. شكستگي استخوان, درد استخواني و كوتاه شدن قد نيز ممكن است, اتفاق بيافتد. اين علائم و نشانه ها خاص كمبود كلسيم نيست و ممكن است نتيجه كاهش ويتامين D (استئومالاسي) باشد. بستري شدن طولاني مدت يا بي تحركي موجب استئوپني (از دست دادن توده استخواني) ناشي از كمبود كلسيم استخوان و افزايش دفع ادراري آن ميشود.
استفاده از دوزهاي بالا و اثرات آن
در درمان هيپوكلسمي از فرآورده هاي كلسيم استفاده ميشود. مصرف خوراكي مقادير بالاي نمكهاي كلسيم موجب هيپركلسمي نميشود. دريافت بالاي كلسيم (1000 تا 1500 ميلي گرم در روز) ممكن است از استئوپروز جلوگيري كند و آن را به تاخير اندازد. در زنان يائسه دريافت بالاي كلسيم همراه با جايگزيني استروژن و تمرينات ورزشي در پيشگيري و درمان استئوپروز موثر است. جذب كلسيم به طبيعي بودن سطح خوني ويتامين D بستگي دارد.
|
مطالب مرتبط و کل ریزمغزی ها: |
ارائه دقیق ترین و جالب ترین اطلاعات در مورد شما!!!
پاسخ تمام سوالات در مورد خصوصیات خودتان را در اینجا پیدا می کنید!!!
